PSYCHOLOGY.........................................Salah.H

Apr 22, 2008 at 13:28 o\clock

/////

by: salah

Mood: .

به چه دلیل دانشجویان در طی سالهای تحصیل به همدیگر علاقه مند می شوند؟

دلایل بسیاری را جهت علاقمندی دانشجویان به یکدیگر در حین تحصیل می توان ذکر کرد. این مبحث در  ازدواج دانشجویی بسیار مهم می باشد. با توجه به عدم موفقیت در درصدی از ازدواج های دانشجویی ، دانستن چگونگی این روند علاقه مندی ، ضروری به نظر می رسد. مهم ترین عوامل زمینه ساز این علاقه می تواند موارد زیر باشد :

  
رویارویی فراوان

 در تحقیقات مشخص شده است که گاهی صرف نمایش مکرر یک محرک معین، رفته رفته نگرش خویشاوندتری نسبت به آن پدیده به وجود می آید. شاید دیدن مداوم و طولانی دانشجویان در طی تحصیل یکی از دلایل به وجود آمدن علاقه بین دانشجویان باشد. کلاسهای مکرر، آزمایشگاههای دروس عملی، گردشهای علمی، نشستهای دوستانه جهت حل مشکلات درسی و یا یک ورودی خاص از عوامل این علاقه می تواند به شمار روند.در یک پژوهش، آزمایندگان دو موقعیت آزمایشی فراهم آورند. بدین گونه که یک گروه از آزمودنها، یک عکس واحد را هفته ای یک بار می دیدند و هر بار صاحب آن را ارزشیابی می کردند. در موقعیت دوم، آزمودینها هر هفته یک عکس متفاوت را می دیدند و آن را ارزشیابی  می کردند. همچنین هر هفته از آزمودنیها خواسته می شد که بگویند اگر قرار باشد با مرد صاحب عکس دیدار کنند، تا چه اندازه ممکن است به وی علاقمند گردند. به گواهی این بررسی، آنهایی که همان مرد را هر هفته می دیدند، همچنان که وی برایشان آشناتر می شد، بیشتر به او دلبسته می شدند و ارزشهای وی را نیز بیشتر با ارزشهای خودشان همانند می یافتند.این یافته همچنین گویای آن است که ما غالباً کسانی را که به آنها علاقمندیم، دارای نگرشها، ارزشها و دلبستگیهای یکسانی نیز با خودمان می دانیم.  

برخورد هم پایه 
 

بسیاری از دانشمندان جامعه شناسی و روان شناسی بر این باورند که برخوردهای فزاینده اجتماعی می تواند به دوستی بیانجامد. کسانی که یکدیگر را بارها و بارها می بینند، گاهی تنها به همین دلیل با یکدیگر دوست می شوند، به ویژه اگر این برخوردها و دیدارها، میان افراد هم پایه روی دهد.چرا که فرادستان و فرودستان (مثلاً کارفرمایان و کارگران) چنانچه یکدیگر را بیشتر ببینند، همواره به یکدیگر علاقمند تر نمی شوند؛ و همراهی و همگامی زیردستان با رؤسایشان لزوماً به دلیل همکاری زیاد آنها با یکدیگر افزایش نمی یابد. برای آن که برخوردها و دیدارهای افراد و گروههای گوناگون به دوستی بیانجامد، غالباً آنها باید با گونه ای برابر و هم شأن گرد هم آیند.

برخورد خوشایند
چنانچه دیدارها و  برخورد افراد با یکدیگر با تعاملهای خوشایند همراه باشد، احتمال دلبستگی آنان با یکدیگر افزایش می یابد.دو محقق اجتماعی به نام اینسکو و ویلسون چند دانشجو را در گروههای سه نفره گردهم آوردند و از افراد هر گروه خواستند در حالی که هر بار یکی از آنها ساکت است، دو نفر دیگر در باره خودشان حرف بزنند. بدین گونه که نفر اول و دوم در برابر نفر سوم با یکدیگر آشنا می شدند و سپس نفر دوم و سوم در برابر نفر اول با یکدیگر سخن می گفتند. این سه تن همگی به یک اندازه در برابر هم قرار می گرفتند و همگی اطلاعات یکسانی در باره یکدیگر به دست می آوردند. با این همه ، هنگامی که آنان میزان علاقه مندی خود را به دو نفر دیگر گروه سه نفره شان درجه بندی کردند. به کسی که با وی سخن گفته بودند، بیشتر دلبستگی نشان دادند تا به دیگری. ظاهراً ارتباط متقابل با این فرد به خصوص، به علاقمندی بیشتری به وی  می انجامید. 

مجاورت 
 افرادی که نزدیک هم زندگی یا کار می کنند، گاهی به دلیل همین نزدیکی محل کار یا زندگی و نیز احتمالاً داشتن کارها یا خانه های نسبتاً یکسان یا خوابگاههای مشابه، ممکن است به نگرشها و احساس سرنوشت کم و بیش یکسانی دست یابند و این نیز می تواند تا اندازه ای بر دلبستگی میان آنان به هنگام برخورد با یکدیگر کارگر افتد. همچنین پژوهشهای اجتماعی بسیار گویای آن است که کسانی که نزدیک یکدیگر کار، زندگی یا تحصیل می کنند و در نتیجه احتمالاً بیشتر همدیگر را می بینند، امکان دوست شدنشان افزایش می یابد. 

تداعی با رویدادهای خوشایند 
 

برخوردهای اجتماعی و پرآشنایی بیشتر، تنها سرچشمه های ناآگاهانه پیدایش دوستیها نیستند. چرا که گاهی صرفاً به دلیل حضور اتفاقی کسی به هنگام رخدادی خوب و خوشایند، نگرشهای ما نسبت به وی دوستانه      می شود. برای نمونه، چنانچه آموزگاران با برخی از کودکان بیش از اندازه مهربانی کنند، این کودکان به دیگر همکلاسان خود بیشتر علاقمند می شوند؛ گویا تنها از آن رو که این همکلاسان به هنگام روی دادن آن رفتار خوشایند در آنجا بوده اند.افزون بر این، شادی و سرزندگی ما دلایل دیگری نیز می تواند داشته باشد؛ همچون بودن در یک محیط خوشایند و آرام بخش که از نظر مادی و ظاهری جالب و زیبا باشد. در اینجا هم احتمالاً نگرشمان به دیگران خوش بینانه تر می شود، در برابر آنان و رفتارهایشان کمتر سخت گیری  می کنیم، با گشاده رویی به سخنانشان گوش فرا می دهیم و سرانجام آن که حتی ممکن است تا اندازه ای به آنها دلبستگی یابیم. شنیدن نواهای خوش آهنگ، بوهای دلپذیر، خوردن غذاهای خوشمزه و روی هم رفته هر آنچه که خوشایند و لذتبخش است، گاهی می تواند دیگران را در نظر ما دوست داشتنی بنمایاند و کمابیش ما را به جهان و زندگی خوش بین تر و امیدوارتر سازد. در این موارد روحیه ای خوش بینانه در ما پدید می آید که اندیشه ها و نگرشهای خوشایند را بر می انگیزد. این اندیشه های خوشایند نیز بر ارزیابی ما از دیگران کارگر می افتد و آنان را هم تا     اندازه ای خوشایند می بینیم؛ تا آنجا که ممکن است نگرشهای خوشایند ما در باره دیگران حتی با کاهش یا ناپدید شدن عوامل شادی آفرین و روحیه خوش بینی همچنان تا مدتها بر جای بماند.

 مکمل داشتن 
 

یکی از مفاهیم رایج در بررسی روابط نزدیک، نیاز به مکمل داشتن است. برای نمونه، بسیاری گمان می کنند که اگر نیازها و خواستهای یک زوج بیشتر هماهنگ باشد تا همانند، رابطه آنان خوشایندتر خواهد بود. مثلاً در رابطه یک مرد لافزن و سلطه جو با یک زن آرام و تسلیم پذیر، چون مرد می تواند نیاز به خودستایی و برتری جویی خود را برآورده سازد و همزمان با آن نیز زن نیاز به تسلیم شوندگی خود را، خواستهای این دو با هم در می آمیزد و آنان ظاهراً شادتر از زن و شوهر خواهند بود که هر دو سلطه طلبند.از طرفی پژوهشهای بیشتر گویای آن است که چنانچه نیازها و ارزشهای دوستان با زنان و شوهران بیشتر موافق باشد تا مخالف، روابط آنان رو هم رفته بهتر خواهد بود. چرا که این گونه همانندیها غالباً به درگیری و کشمکش       می انجامد. بلکه اگر انسان به چیزهای یکسانی ارج نهند، دیدگاه کمابیش همانندی درباره زندگی داشته باشد و از شیوه های رفتاری نسبتاً مشابهی پیروی کنند، احتمالاً شادتر خواهد بود.به گواهی بسیاری از بررسیها، خشنود کننده ترین روابط معمولاً از آن دوستان یا زن و شوهرانی است که دارای دلبستگیهای یکسان و نگرشها و ارزشهای همانند و حتی زمینه و پایگاه اجتماعی یگانه یا دست کم نزدیک به هم باشند. بدین سان، اگرچه افراد ممکن است برای مکمل داشتن در نیازها و برخی ویژگیهای خود به سوی یکدیگر کشیده شوند، اما بررسیها روی هم رفته نشان می دهد که همانندی غالباً مهم تر است تا مکمل داشتن.

منبع : حسن زاده، محسن. بررسی روان شناختی ازدواج های ناموفق ( ملاکهای انتخاب همسر در ازدواج دانشجویی) . مشهد. انتشارات بنفشه. 1386 .

Apr 21, 2008 at 09:02 o\clock

What is Psychoanalysis ?

by: salah   Category: psychology

Mood: Psychoanalysis

 روانکاوی چیست...؟

روانکاوی شیوه ای در جهت بررسی فرآیندهای روانی است که بوسیله سایر روشها امکانپذیر نمی باشد. این شیوه برای درمان اختلالات نوروتیک بکار می رود. در مقاله زیر شما به زبان ساده کاربرد روانکاوی و تکنیکها و ابزار مورد استفاده روانکاوان را به همراه تاریخچه کوتاهی از آن را مطالعه خواهید نمود.

   

What is Psychoanalysis

Psychoanalysis is a method for the investigation of mental processes, inaccessible by other means. At the same time psychoanalysis is also a therapeutic method for neurotic disorders.

As therapeutic technique, psychoanalysis is different from psychiatry and psychotherapy in general, as it stipulates the existence of a psychic unconscious, and insists on analysis and the integration of the unconscious as therapeutic procedure.

The psychoanalysis gradually built on clinical observation and research, accompanied by reflections and theoretical ideas concerning the structure of the psychic apparatus, the dynamic of mental processes, repression, resistance, transference, etc.

iconThe definition of psychoanalysis includes knowledge acquired from psychic unconscious research and analysis. Such knowledge has gradually made up a new body of science called psychoanalysis.

Psychoanalysis is also applied to the study of social, cultural, and religious phenomena. In this latter aspect, demanding for a re-evaluation of the mechanisms and meanings of culture, psychoanalysis has penetrated the consciousness of the wider public beyond its therapeutic limits.

Psychoanalysis was Born in Vienna

Psychoanalysis was born in Vienna by the end of the 19th century and spread with the contribution of Freudian disciples and dissidents, who, more or less loyal to Freudian theories, have issued currents and schools of psychoanalysis with various shades of difference. That is the case of analytic psychology forged by C. G. Jung, as well as that of individual psychology, made up by Alfred Adler.

Psychoanalysis together with elements of psychoanalytical doctrine and practice are also to be found in modern psychotherapeutic currents, under various shapes and blends.

Sigmund Freud on Psychoanalysis

"Psycho-analysis is the name (1) of a procedure for the investigation of mental processes which are almost inaccessible in any other way, (2) of a method (based upon that investigation) for the treatment of neurotic disorders and (3) of a collection of psychological information obtained along those lines, which is gradually being accumulated into a new scientific discipline." (From "Two Enciclopaedia Articles", 1923)

"Psycho-analysis may be said to have been born with the twentieth century; for the publication in which it emerged before the world as something new - my Interpretation of Dreams - bears the date '1900'. But, as may well be supposed, it did not drop from the skies ready-made. It had its starting-point in older ideas, which it developed further; it sprang from earlier suggestions, which it elaborated." (From "A Short Account of Psycho-Analysis", 1924)

"Freud […] made an alteration in their technique, by replacing hypnosis by the method of free association. He invented the term 'psycho-analysis'..." (From "Psycho-Analysis", 1926). AROPA

Apr 21, 2008 at 08:45 o\clock

عشق و روانکاوی بالینی

by: salah   Category: psychology

Mood: .

      عشق و روانکاوی بالینی*---------------------------

فروید در مجموعه نوشته هایش مفهوم عشق را به شماره های فراوان و از زاویه های گوناگون به کار میگیرد چون: عشق جنسی، عشق و تکانه مرگ، عشق به بشریت، عشق شاعرانه دوران تازه جوانی و بلوغ، عشق واقعی، عشق احساسی همگانی، عشق با انتقال احساس به دیگری، عشق مشترک، دو سویه، عشق ممنوع. فروید از معشوق، آنچه موضوع عشق است آغاز میکند و به عشق به... ختم میکند. فروید در جاهای گوناگون از عشق، علاقه، شیفتگی خودبازشناسی و خودشیفتگی یاد میکند. شاید گفتار کلیدی او را در نوشته «فشرده روانکاوی بالینی» بیابیم که میگوید: «برای کودک، پستان خوراکرسان مادر نخستین باب عشقی- جنسی است، عشق با ارضاء نیاز خوراکی خود را مینمایاند. در نخستین زمان کودک میان پستان مادر و بدن خود جدایی نمیشناسد. آنگاه که کودک در مییابد که پستان را کم دارد، جدایی آن را با بدن خود میفهمد، از اینجا پستان را در «خارج» از خود مییابد و آن را چون «چیز خارجی» مییابد چیزی که در خود پارهای از سرمایه خودشیفتگی نخستین را به همراه دارد و در شخص مادر به کمال میرسد. مادری که نه تنها به کودک خوراک میرساند، بلکه او احساسات مطلوب و نامطلوب فراوان دیگری را نیز بیدار میکند. به لطف اینهمه توجه مادر نخستین دلربای کودک میگردد. این پیوند دوگانه، مادر را در مکانی یگانه، با ارزش، دور از همه سنجش و همیشگی میگذارد. به همینگونه مادر در دو سوی، هم نخستین و هم پرتوانترین موضوع عشق میشود: نمونه همه عشقهای آینده کودک». در این نوشته کوتاه مفاهیم عشق و موضوع مورد عشق (معشوق)، مرزهای داخل و خارج بدن، سرمایهگذاری خودشیفتگی نخستین آدمی، خوراک و نخستین احساس گرسنگی خود مینمایانند. در نوشته دیگری فروید به دو نیاز اساسی و بزرگ آدمی، عشق و گرسنگی اشاره میکند، در همایشهای تازه درباره روانکاوی بالینی، این «نمونه» راه باز میکند. فروید در «سه مقاله در نظریه جنسیت» میآورده: «بیبهانه نیست که شمایل کودکی که پستان مادر را میمکد چون سرمشقی در پیوندهای عاشقانه بهکار میآید». کشف موضوع مورد عشق، در واقع کشفی است دوباره. در آغاز کارش فروید عشق را با هیپنوز (خواب مصنوعی) میسنجد و مینویسد: «رفتار کودک با پدر و مادر مورد علاقهاش و نیز گونهای از پیوندهای عاشقانه و رها کردن تمامی خود در دیگری، پیوند شخص هیپنوز شده و هیپنوز کننده را به یاد میآورد»... «به همپیوستگی و گرهخوردگی ویژه و اطاعت بیچون و چرا از ویژگیهای عشقاند». (در نوشته «معالجه روانی»). فروید با سودجویی از اصول نیاز (Libido) و تکانه (Pulsion) به ردیابی کارکرد روان میپردازد و حالت عاشقی، خودبازشناسی (Identification) شیفتگی و تفاوتهای آن را مینمایاند. در نوشته «در معرفی خودشیفتگی» میآورد: «در عشق فرد خود را در موضوع مورد عشق (در معشوق) رها کرده است. در حالیکه در خودبازشناسی، من از ویژگیها و خصوصیات طرف غنی میگردد». در جای دیگر میآورد: «در نهاییترین مرحلهای که نیاز به چیز یا موضوع دست می یابد همان شیفتگی عاشقانه است، چون از دست دادن شخصیت واقعی خود، در مقابل شخصیت معشوق». در نوشته «روانشناسی تودهها و موشکافی من» فروید میآورد: «در شیفتگی، معشوق از نگاه نقادانه آزاد است». برای پیشبرد بیشتر شکافتن مفهوم عشق در روانکاوی، اجازه دهید کمی در مورد کارکرد، نظریه تکانه سخن بگوییم. هدف تکانه از بین بردن برانگیزنده خود یا سیراب کردن نیازی است که تکانه را ساخته است. تکانه ها گوناگوناند چون: تکانه من، تکانه اجتماعی، تکانه جنسی، تکانه خشونت، تکانه دستیابی بر دیگری. تکانه جزیی ترکیبی از تکانه جنسی و تکانه دهانی، تکانه خود- تبدیلی، مجموعه نیازهایی که به کارکرد کالبد ربط دارند چون گرسنگی، تکانه مرگ، تکانه زندگی، تکانه خوشبختی... نیاز (Libido) را از فرهنگ واژههای روانکاوی نوشته لاپلانش (Laplanche) میآوریم: نیرویی که از جابجایی تکانه جنسی به وجود میآید که به جشمه به وجود آورنده تکانه، به هدف این تکانه و یا به موضوع این تکانه پیوند می یابدف چون نیاز من، نیاز موضوع، نیز خودشیفتگی. فروید برای شکافتن بیشتر نظریه خود از چند «اصل» سود می جوید، چون اصل دوگانگی (عشق و نفرت)، اصل لذت، اصل تولد. گویی فروید کارکرد جریان الکتریسیته را در یک مدار پیش روی داشته است.


آنجا که فروید میگوید: «...پس از خروج اِروس Eros (نیروی جنسی و عشق) تکانه مرگ آزاد است تا خود را تحمیل کند» (در نوشته «من و نهاد») یا آنجا که مینویسد: «نیازهای تکانهای اختلاف سطحهای تازهای به وجود میآورند» به شیوهای از کارکرد شمای بالا بهره میجوید. بهگفتار فروید در مورد عشق بازگردیم. در نوشتهای به نام «رییس شِربِر» مینویسد: «فرد در جریان رشد خود و در راه بهدست آوردن موضوع عشقی خود، تکانههای جنسی خود را در یک واحد خود- جنسی جمع میآورد و در این راه بدن خود را نخستین موضوع عشق قرار میدهد». در اینجا پیش از ادامه گفتار خود به گفتههای بیشتری از فروید روی آوریم: - در «روش روانکاوی بالینی» مینویسد: «ارجگذاری بیش از اندازه به زن مورد علاقه به این بهانه است که هرکدام تنها یک مادر داریم و در شناخت او هیچ شکی نداریم». - در شناسایی خودشیفتگی میآورد: «شیفتگی عاشقانه، طغیان نیاز من است بر موضوع این نیاز. این شیفتگی نیروی آن را دارد تا در "خود فروبردن نیاز" را از بین ببرد و "انحراف" را به میدان بکشد. این شیفتگی موضوع نیاز خود را تا پایه خواست والای جنسی بالا میبرد». - در «روانشناسی تودهها و موشکافی من» میگوید: «کسی که جنسیت را از زمره مسايلی میداند که مقام انسان را پایین میآورد، میتواند از واژه یونانی اِرُس Eros سود بجوید که ترجمه آلمانی آن همان Liebe (عشق) است». - در «مفهوم کلی زندگی عاشقانه» میآورد: «گاه که موضوع تولید یک میل و خواست به درون میرود و گم میشود، مجموعهای از موضوعهای دیگر آن را جانشین میکنند. هیچکدام از این موضوعها رضایت خاطر را فراهم نمیآورند. چنین است که از شاخه به شاخه پریدن در انتخاب موضوع مورد عشق خود را توجیه میکند، میتوان آن را «عطش تحریک» یا پیگردی و جستجوی موضوع عشق تازه نامید». بیآنکه در اینجا بتوانیم در تئوری ژاک لاکان، روانپزشک و روانکاو بالینی فرانسوی، مفهوم «موضوع مورد عشق» یا «اولین موضوع مورد عشق» یا «دلیل پیدایش هوس» که او آن را با حرف «a» نشان میدهد، بشکافیم، میآوریم که وی این مفهوم را پیوسته گمشده و پنهان و دستنیافتنی میخواند. از سوی دیگر لاکان بر این باور است که فرد روانپریش دلیل پیدایش هوس خود را گویی یافته است، به دنبالش نمیگردد و این به شکلی «خارج از این جهانی» بودن این افراد را گوشزد میکند. فروید نیز بر این باور است که «حالت عاشقانه» چون نمونهای از روانپریشی قابل بررسی است. رواننژندان موضوع عشق خود را یکی با دیگری جایگزین میکنند و افرادی که ساختار روانی ناخودآگاه آنان را از یک نوع منحرف میخوانیم، در اینان این موضوع اولیه میل، به سوی اشیاء و اجسام باز میگردد. باری، عشق با رابطه مستقیم خود با بدن عاشق با تصویر ناخودآگاه از بدن، با مرزهای داخلی و خارجی این بدن و این تصویر ، میان خود و مادر، با رابطه خود با خوراک و لذت، با فرضیهها و نظریههای فروید، با سودجویی از تکانه، نیاز و اصول گوناگون و در انتها با بیان «لاکان» چون رابطهای با اولین موضوع مورد عشق «a» را بهگمان من میتوان در این بخش از نوشته شولو- روانپزشک و روانکاو فرانسوی- در کتاب خود به نام «۴۷ روز خارج از مرگ و زندگی» باز یافت: «اگر دوست داشتن به روایت لاکان، بخشیدن آن چیزی است که نداریم، این «کمبودِ» سرگردان ما را وامیدارد تا آن را در میان واژههای از پیششناختهشده محدودی بازگردیم (چون رواننژندان وسواس فکری) و یا در میان هر واژهای که از راه برسد (چون رواننژندان هیستریک)... آنچه مایه حیرت است در آن حالت اغماء این است که در آنجا همهچیز حقیقی است. فراسوی تشابه. در بازگشت از حالت اغماء، رها کردن این همه حقیقت مشکل است. بههرحال میبایست تظاهر کرد، وگرنه دیوانهتان میخوانند... حالت عاشقانه تغییر کامل مرزهاست. همه چیز تازه، نو، زیبا و سراسر امید است... عجیب نیست که حالت عاشقانه را چون یگانگی خواندهاند. حالت عاشقانه هرکدام از ما را تا درون مرزهای گرمای خود میبرد... اگر دیگری شما را دوست دارد، شما را به مرزهای خود راه میدهد... مرزهای او مرزهای شما میشوند، و مبانی و مراجع او، مبانی و مراجع شما... هر کدام ما با زنجیرهای از واژههای پیوسته، در جایی زندگی میکنیم که بهگونهای آن را مرزهای بسته خود مینامیم چون حیوانات که با ادرار خود این مرزبندی را بهوجود میآورند، ما این مرزبندی را با این واژهها میسازیم. آن کس که سفر حالت اغماء را پیموده باشد این جهان دیگر را درمییابد، جهانی دیگر ولی نه در مکانی غریب. با این واژههای شخصی، شخص در حالت اغماء اگرچه در جای دیگر است، ولی مرزهای خود را ترک نکرده است. تنها استثناء بر این حالت، حالت عاشقانه است».

Mar 28, 2008 at 14:54 o\clock

مانگی یه ک شه و

by: salah   Category: psychology

 

مانگی یە ک شه و بۆیە دایم زیاد ئه کاو ئه شنێته و ه

تا جوانی خۆیی وه کوو ڕوویی تۆ برازێنێته وه

تاده گاته چوارده هه م شه و تێ ده گا ناگات به تۆ

جا له داخا ورده ورده که م ده کاو ئه توێته وه

***