Weblog of sahand

May 24, 2005 at 18:38 o\clock

Saghez

by: sahand

Mood: ok.
Listening to: nwes

محاکمة طبقة کارگر بايد به محاکمة تمام طبقاتِ ديگر تبديل شود!

کارگران! انسانهاي زحمتکش و سازمانهاي مترقّيِ خواهانِ عدالتِ اجتماعي!

هرچند در يک محدودة نه چندان گسترده، از محاکمة بخشي از طبقة کارگر ايران دراين چند ماه گذشته اطلاع داريد. محاکمة کارگران سقّز فقط براي درخواست يک ذرّه از ارزش اضافيِ مطلقِ خود در روزِ اعتراضِ آرامِ جهانيِ روزِ کارگر در اوّل ماه مه بوده است، همين و بس. ولي قوّة قضائية جمهوري بورژوايي ايران اين کارگران را وابسته به نيروهاي صنفي ـ سياسي اپوزيسيون خارج از کشور متّهم کرده است.

اصل قضيه از چه قرار است؟ حکومت و دولت سرمايه در ايران با اينکه بر سرِ تقسيم درآمدهاي حاصل از مادة اوليّه براي سرماية جهاني طبق تقسيم کارِ بازار جهاني سرمايه با هم اختلاف دارند، ولي در محاکمة کارگران باهم متّحد هستند، و با توطئههاي سرهمبندي شده که خود تراشيده و هم جرياناتي در اين راه بهآنها کمک کردهاند، ميخواهند با محاکمة کارگران سقّز يک چيز را تثبيت کنند: ارزش اضافيِ مطلق براي سرماية جهاني.

مگرنهاينست که کارگران سقّز فقط يکذرّه از اين ارزشي را که تنها براي زندهماندن خود و زن و بچههايشان (که مزدورانِ مزديِآينده ميباشند) را طلب کردهاند؟ طبق قوانين عرفي و شرعيِ سرمايه در هر لباسش، آيا انسان گرسنه دين و ايمان دارد، که کارگران را بهچيزهاي ديگر متّهم ميکنند؟!

اما رژيم سرمايه در ايران در شرايط کنوني چندين هدف را دنبال ميکند:

الف. بهلحاظ شرايط داخلي:

1ـ کارگران را از اتحاد طبقاتي براي مبارزه با سرمايه بترساند، که اين کارِ تمام حکومتها و دولتهاي مربوطه در سراسر اين کرة خاکي است.

2ـ آنها را بيشتر صرفاً صنفي؛ يعني سياسي درحدّ سازمانهاي سياسي متعارف (چه چپ وچه راست) نگاه داشته و در نطفه خفه کند، تـا بهمرحلة مبارزة طبقاتي ارتقا نيابند. بههمين دليل آنهارا وابسته بهسازمانهاي سياسي متهم ميکند. بهاين علت که وقتي خودش نهادها وسازمانهاي صنفي ـ سياسي بهنامهاي: انجمنصنفي، خانةکارگر، شوراهاي سراسري اسلامي کارخانجات و... دارد، چرا کارگران بايد خارج از اين حوزههاي صنفي ـ سياسي پا را فراتر گذاشته و بهفکر ايجاد يک جريان مستقل طبقاتي براي خود باشند؟! تمام سخنگويان خانةکارگر و شوراي اسلامي کارخانجات و نمايندة جمهوري اسلامي بورژوائي در سازمان بين الملليکار همين را مثل طوطي تکرار ميکنند.

3ـ عقبانداختنِ محاکمة از پيش تعيينشده به دو علّت ميباشد:

الف: انتخابات رياست جمهوري، که دولت و حکومت يکي خواهند شد؛ يعني انطباق کامل (صد درصد) و درنتيجه سرکوب بيشتر و سازمانيافتهتر بعد از انتخابات؛ هرچند اگر بهشدّت سال 60 نباشد. ولي آيا ساخت اقتصادي ايران غير از اين حکم ميکند؟ هرکس هيچ چيز نداند اين را فهميده است که ديکتاتوريِ اقتصادي (انحصار آن) و ديکتاتوريِ سياسي و بالطبع ديکتاتوريِ فرهنگي و اخلاقي، تماماً يک سکّه ميباشند و دعواهاي رقابت کنوني در ايران کنوني و سلطنت بورژوايي قبل از طغيان 57 درس تاريخي است که هيچکس تاکنون در بارة آن عميقاً نيانديشيده است.

ب: انرژي کارگران و وکلاي اسمي (نه حتّي طبق روح سرمايه يعني قانوني) آنهارا ضعيفترکرده وزمان را طولاني و پروندهسازي را محکمتر کند.

ب. بهلحاظ شرايط جهاني:

1ـ نشاندادنِ تأمينِ امنيتِ ارزش اضافيِ مطلق سرمايههاي ايران درکنارِ ارزش اضافيِ نسبي سرمايههاي اروپايي وآمريکايي درکنار و همگام با ارزشهاي اضافي مطلق آسياي جنوب شرقي و چين، که رشد 7 و 8 درصديِ اقتصاديِ چين گوش فلک را کَر کرده بههمّتِ کارگران چيني که 12 تا 17 ساعت با دستمزد 12 تا 17 سنت مشغول کلفتکردنِ گردنِ سرمايهداران چيني و بينالمللي ميباشند.

2ـ تحکيم قرارهاي سازمانهاي بينالملليکار، صندوق بينالمللي پول، بانکجهاني وتجارت جهاني، که سهتايآخري تماماً دستورالعملهاي سازمان بينالملليکار واتحاديههاي آزاد کار وسازمان ملل متّحد را ديکته مي کنند، دررابطه با بند 1.

3ـ ايران اکنون از 99ميليارد بشکه نفت وگاز به 133 ميليارد بشکه ذخاير نفت وگاز در سطح جهان شناخته شده و به دوّمين کشور ذخاير نفتي و گاز ارتقا يافته و عراق به سوّم رانده شد، و سرمايه اين را مدّ نظر دارد ولي نه بهشکل عراق ـ بهصورت جنگ ـ بلکه از راههاي ديگر، که اکنون بهجاي اردوگاه شرق (قبلة قبلي) به قبلة اميد وآرزو تبديل شده است.

4ـ سازش کشورهاي اروپايي وآمريکايي بهخصوص ازکانال يکي از چهارخواهران انحصاري بهنام توتال فرانسه، که در حين انحصار، رقابت هم دارند؛ يعني دو روي يک سکّه. بهقول يکي از نخستوزيران انگليس در قرن 19 بهنام "لرد پالرستون": « ما منافع دائمي ميخواهيم، نه دوستان دائمي! »

5ـ وجود شرکتهاي ايراني درعراق که نشاندهندة رابطه وکنارنگذاشتن سرماية ايران ميباشند؛ واين نشاندهندة آن است که سرمايه هيچ سدّي را در مقابل خود نمي پذيرد: چه سدّ اتمي باشد، چه سدّ سياسي وغيره...

6ـ قبولِ سخنگويان حکومت و دولت، مثل ناطق نوري در مورد خصوصي سازي در حدِّ ازبيننرفتنِ انحصار و در دل آن امتيازات مالي نه طبق خاصيّتِ کيفيِ پول، صرفاً بهلحاظِ کمّيِآن.

حرکت سرمايه درجهانکشورهاي صنعتيچنيناست، وايبهحال کشورهايتوسعهنيافتهوتحتسلطةسرمايةجهاني.

با توجّه به مسائل کلّيِ بالا ـ که اکنون در اين بيانيّه اين کلّيگويي براي کارگران لازم است و جاي بازکردنِ آنها در اين بيانيّه نميباشد، بايد بهلحاظ سياسي يعني تاکتيکي رژيم نيز توجّه کرد؛ بشرح زير:

الف. در داخل متأسفانه از همبستگيِ کارگري که هيچ خبري نيست، حتّي بخشِ وسيعي از طبقه از آن خبر ندارند.

ب. جريانات روشنفکري داخلي که از کارگران مدام پشتيباني ميخواهند، اکنون خود را به کوچة علي چپ زدهاند.

ج. رفرمهاي کاسبکارانة رژيم در مزدوران مزدي عقبافتاده ـ که خود محصول ديکتاتوري اقتصادي، سياسي و فرهنگي ميباشد ـ که گول اين حدّاقلّها را ميخورند، خود باعث چند دستگي در کارگران شده، رژيم ميخواهد بخشي از حمايتهاي همکاران آنها را در منطقه ضعيف و بيرنگ ساخته، وادار بهفاصلهگرفتن از يکديگر نمايد.

د. جريانات روشنفکـري خارج از کشور چه چپ و چه راست، که با تظـاهرات اندک، نامهنگـاري و طومارنويسي در حدّ وسيع در صفحههاي الکترونيکي (سايتهاي اينترنتي) باعث پخش اخبار اين حرکت شدهاند، نسبت بهگذشته قابل توجّه است؛ امّا نه از زاويه خودِ کارگران و حفظ جانِ آنها و خانوادههايشان، نه از منافع طبقاتيِ آنها؛ بلکه از منافعِ گروهيِ خود، بزرگکردنِ خود، منتسبکردن آنها بهخود، آب بهآسياب قوة قضائيه رژيم سرمايه درلباس اسلام ريختن، قهرمان پروري، معروفشدن، نمايندة کارگرانبودن، و در يککلام بدهبستانهاي خردهبورژوائيمآبانه واينکه "ماست من شيرين تر است".

ه. آيا جمهوري بورژوايي، که ماهيّتاً بايد سرکوب خشن سرمايه را چه بهزبان سياسي نشان دهـد و چه بهزبان اقتصادي، از اين سياستهاي "از دور دستي برآتشداشتن" و "درکنارگودبودن" بهرهبرداري نخواهد کرد؟

و. درحاليکه اين کارگران دربند و تمام طبقة کارگر ايران در چنان شرايطي بهلحاظ اقتصادي، سياسي و طبقاتي بهسر ميبرند که بچههايآنها بهپدرشان دايي ميگويند ـ آنهم ازسالها پيش چه رسد بهحال ـ چون پدر را نميبينند... کدام کارگربايکشغل ميتواند شکم خانواده را سيرکند؟ وقت اضافي براي"تکامل معنوي"پيشکشِهمة روشنفکران چپ وراست.

با اين توصيفِ خشک ـ اگر از نظر تاريخنگارانِ کارگري اجازة گفتن داشته باشيم ـ آيا کارگران ميتوانند بهفکر قهرمان شدن، نماينده بودن، معروف شدن و اسطوره سازي باشند؟ البته استثنائاً چنين کارگراني و احزاب و گروهها و سازمانهائي وجود دارند، که ضعف شخصي و روان اجتماعي و بيظرفيتي بهعلّتِ نداشتنِ دانش طبقاتي و يک جنبش تودهاي کارگري و يک تشکّل جدّي رهبريکننده در سطح کارگران صنعتي چنين وضعي را مسلّماً بهوجود ميآورد. اين حالت اگر درکارگران در حدود 10درصد باشد، در روشنفکران 99درصد است.

مزدورانِ مزدي، که بهکارگران ضدّ خود در وهلة اوّل و براي خود و طبقه در وهلة دوّم و بهمنافع طبقاتي در مقابل منافع مسلکي يا گرايشي، خود رسيده باشند، هر حرکت خلاف منافع طبقه را محکوم شمرده و بهآن پشت خواهند کرد. و اين در حال حاضر، در شرايط کنوني طبقه اندک است؛ يعني يک بيچارگيِ محض بيش نيست. وظايف کارگران جدّي طبقه اينست که هرچه بيشتر به دانش طبقاتي خود مسلّح گشته و از منافع طبقاتي در مقابل منافع مسلکي کارگري دفاع کرده و به شديدترين وجهي برخورد نمايند، مزدوران مزدي را يکييکي به انگيزههاي حرکت طبقاتي تحريک نموده، تا در کنار هم، و سپس با هم، حرکت مبارزاتي براي نابودي کالاي ويژه بهنام نيروي کار را سازمان دهند. اين امکانپذير نيست؛ مگـر با کارِ مداوم شبانه روزي، پيگير، و بهدورِ زيستِ شخصي خط کشيدن! آيا ما تحتِ تسلّطِ سرمايه، زندگي ميکنيم؟ هرگز!

دانش طبقاتي يعني چه؟ تا اين مسئله روشن نشود تمام در حدّ حرف، يعني پوچ و شعار، يعني عملنکردن، درجا خواهيم زد.

دانش طبقاتي يعني تجربيّات شخصي و طبقاتي را مورد تحقيق و تجزيه وتحليل قراردادن، تا ذرّة آخرِآن. تجربيّات خود و اجداد و نياکان خود در طول اين پنج قرن مزدوري سرمايه. مطالعة رابطة نيروي کار و سرمايه، مزد، پول، ارزش، قيمت، دولت. اين يعني زبانکارگري؛ يعني سرماية ثابت، سرماية متغير، ارزش اضافيِ مطلق، ارزش اضافيِ نسبي: ايناست زبانِ ما کارگران، ادبيّات ما، که در زير خاک نه، در زير بتون مسلّح مدفون شده، با افکار و تراوشات مسلکي چيزي شبيه آش شلهقلمکار بهخورد ما مزدوران توليدي وخدماتي داده وهنوز بهسطحکارگران ضدّ نيرويکار، يعنيسرمايه نرسيدهايم. ايناست مرزبندي ما، ايناست زبان مادّيِ ما، که از زيست مادّيِ ما سرچشمه گرفته وبا آن خطّ هيروگليف را مينويسيم، و سپس دنبال کارشناس ميگرديم، تا آنها را براي ما ترجمه کرده و بهما بياموزند! با اين مرزبندي بهوسيلة دانش طبقاتي، که شناخت ضرورت يعني آزادي ميباشد، تازه براي ساختنِ پي، که 10 ريشتر زلزله خرابش نکند، تازه جملهاي خواهيم ساخت بهنام "مبارزة مستقلّ طبقاتي" با اتّکاء به اعتماد بهنفس خودمان، که اين حرکت بايد تقويت و خالصتر و شفّاف و کاملاً مخفي، بر بسترِ همان زندگي مادّي، که خود يک واقعيّت عينياست ونه واقعيّت ذهني، همچون سازمانهاي سياسي، و اين زبان کارگري از هر زبان ديگر براي خودِ کارگران قابل فهمتر ميباشد.

زبان کارگري يعني همان رابطة سرمايه و نيروي کار. يعني کالاي ويژهاي که سرمايه را توليد و بازتوليد کرده و ميکند و مزدوري را هم همچنين؛ يعني لازم و ملزوم يکديگرند.

تمام تغيير و تحوّلات تاکنوني در اين نظام، بهدرد ما نخورده و نخواهد خورد. چرا؟ از طغيان سال 57 تاکنون چه دردي از کارگران دوا شده؟ آيا غير از تقسيم ارزش اضافيِ ما کارگران، چيز ديگري بوده؟ ما کارگران بايد کار کنيم، تا رئيسجمهور، نخستوزير، نمايندگان، وکلا، مديران، کارمندان، دانشجويان، سرکارگران، عمدهفروشان، خردهفروشان، بانکداران، مؤسسههاي مالي و کارمندان آنها ارزش اضافي ما را بين خود تقسيم کنند. ما کارگران در طول تاريخ اين 5 قرن مزدوري، دو حرکت کردهايم: اوّل شورش پاريس، که بهکمون پاريس معروف شد، دوّم قيام اکتبر، که بهآن "انقلاب اکتبر" نام دادند... در اروپاي شرقي نيز ما ارزش اضافي توليد ميکرديم... ولي ما کارگران شکست نخوردهايم. ما دچار بحران نيستيم: ما بايد به دانش طبقاتي خود دست پيدا کرده و براي اين کار از خود مايه بگذاريم...

سخن آخر اينکه، تنها راه به آزادي، تازه براي حرکت مستقلّ مبارزة طبقاتي، دانش طبقاتيِ مااست و زبان کارگري ما. ديگر زبانها و راهها به ناکجاآباد میرود! اين يادآوری مهمّ را نبايد در هيچ زمانی از نظر و انديشه دور داشت و آن مزدورانِ مزدی گرگ در لباس ميش (سازشکار و دلاّل سرمايه) را, که وظيفة امروزة آنها از زبان سرمايه و از زبان روشنفکرانی که بهجای آنها حرف میزنند: همان طور که بايد با سرمايه جنگيد، از اينها هم نبايد غافل ماند. ما روشنفکرانی همانندِ آن انسان بزرگ و استثنائی را میخواهيم، که اين تناقض از تناقض آب تعجّبآورتر نيست، که از دو گاز قابلاشتعال هيدروژن و اکسيژن ترکيب شده!

جمعي ازکارگرانِ خواهانِ نابوديِکالاي ويژه بهنامِ نيرويکار

10 شهريور 1383