Data Center

Oct 23, 2005 at 15:55 o\clock

تویی یا من؟

by: center

استاد شهریار

الا اي داور دانا تو ميداني كه ايراني

چه محنتها كشيد از دست اين تهران و تهراني

چه طرفي بست از اين جمعيت ايران جز پريشاني

چه داند رهبري سرگشته صحراي ناداني

چرا مردي كند دعوا كسي كو كمتر است از زن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

تو اي بيمار ناداني چه هذيان و هدر گفتي

به رشتي كله ماهي خور به طوسي كله خر گفتي

قمي را بد شمردي اصفهاني را بتر گفتي

جوانمردان آذربايجان را ترك خر گفتي !

تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدي دامن

الا تهرانيا انصاف ميكن خر توئي يا من ؟

***

تو اهل پايتختي بايد اهل معرفت باشي

به فكر آبرو و افتخار مملكت باشي

چرا بيچاري مشدي , وحشي و بي تربيت باشي

به نقص من چه خندي خود سراپا منقصت باشي

مرا اين بس كه ميدانم تميز دوست از دشمن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

تو از اين كنج شيرك خانه و دكان سيرابي

بجز بد مستي و لاتي و الواطي چه دريابي ؟

در اين كولژ كه ندهندت بجز ليسانس تون تابي

نخواهي بو علي سينا شد و بونصر فارابي

به گاه ادعا گويي كه ديپلم داري از لندن

الا تهرانيا انصاف ميكن خر توئي يا من ؟

***

تو عقل و هوش خود ديدي كه در غوغاي شهريور

كشيدند از دو سو همسايگان در خاك مالشگر

به نق و ناله هم هر روز حال بد كني بد تر

كنون تركيه بين و ناز شست تركها را بنگر

كه چون ماندند با آن موقعيت از بلا ايمن

الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

***

ادامه . . . .

Oct 23, 2005 at 15:53 o\clock

زندگی نامه استاد شهریار

by: center

زندگی نامه استاد حسین شهریار

زومار آیینین ۲۷ سیندا شعر  ادب گونودی و اوستاد شهریارین عزیز لنمه گونو

یکی از شاعران با اصل و نصب که به زبان آذری شعر می سراید استاد محمد حسین شهریار است . شهریار مانند دیگر شاعران در شعر خود لغت و خيزهایی دارد و در زندگی شخصی خود هم با فراز و نشیب هایی روبرو بوده است .

شهریار در روستای خشگناب در بخش قره چمن آذربایجان متولد شده است ولی در جوانی برای گذارندن دوران تحصیلی خود به تهران آمد.شهریار در سالهای آخر تحصیل خود در رشته پزشکی بود که دچار یک درد عشقی شد که این نافرجامی عشقی یکی از موهبت های خدا بود .

این نافرجامی باعث دیدی جدید در شعر و ادب شهریار شد و شعرهایش چهره جدیدی پیدا کردند . او در شعر خود توصیه و عرفان را پیش گرفت و شعرهایی در این راستا گفت که بیشتر در وصف و مدح ائمه اطهار و پروردگار و ... است .مانند شعرهای هدیه کربلا ؟ صدای خدا ؟ قیام محمد (ص) و مولا علی و شریح قاضی و ... .

شهریار در سرودن شعرهای خود دو زبان را ملاک قرار داد :

1- زبان دری          2- زبان آذری

وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با شعرهایی چون شرف قبول و مقام رهبری سخنان و نظرات خود را مطرح کرد .

در حدود سال 1301 استاد شهریار و آقای پروفسور زاهدی در مدرسه دارالفنون همکلاس بودند .شهریار زیاد شعر می گفت و در هر مهمانی و مجلسی برای وصف مجلس شعری می سرود و همانجامی گذاشت و این اشعار بر حسب حوادث از بین می رفت .

شهریار در خانه اغلب روی قوطی سیگار و یا ورق باطله شعر می نوشت و این اشعار کم کم از بین می رفت و در این مواقع پرفسور زاهدی آنها را از گوشه کنارها جمع آوری می کرد و دسته بندی می کرد .

شهریار می گوید : اگر آقای دکتر زاهدی به این گونه اشعار را جمع آوری نمی کرد من هیچ رغبتی برای جمع آوری آثارم نداشتم .

شرح حال و خاطرات شهریار در شعرها و نوشته های او پیداست و او با هنرمندی زندگی خود را به مردم نشان می داد .شهریار یک عشق اولی داشت که به آن بسیار عشق می ورزید و به آن عشق مجاز می گوید .غالب غزلهای سوزناک او که بسیار زیبا و دلنشین است یادگار این دوره از زندگی است .

این عشق مجازی کم کم به یک عشق عرفانی تبدیل شد و بعد از عشق اول شهریار با همان دل سوخته و دم آتشین رو به سوی طبیعت آورد .خواندن شعر شهریار طرز مخصوصی دارد و در موقع خواندن اشعار در موقع خواندن اشعار قافیه و ژست و آهنگ و با موضوع مورد نظر تغییر می کند و در هنگام خواندن شعرهای پر سوز چشم او پر از اشک می شد .

شهریار قلبی با گذشت داشت و ولی با مختصر لغزشی متاثر و عصبی می شد و حتی با دشمنان خود با قلبی گشاده برخورد می کرد و از انحراف آنان متاثر می شد . در قلب او هیچ کینه ای نبود و معرفت و خداشناسی شهریار در بین غزلهای او کاملا نمایان است .

شهریار چندین مرتبه از مرگ حتمی نجات پیدا کرد .یکبار در زمان انقراض سلسله قاجار که در آن زمان 17 ساله بود که به وضع جامعه در بین بازاریان اعتراض می کند و بازاریان بر علیه او معترض می شوند و او را به قصد کشت می زنند .

شهریار تحصیلات خود را در مدرسه متحره و فیوضات و متوسطه تبریز و دارالفنون تهران سپری کرد و در پزشکی چیره دست شد .

شهریار در سالهای آخر عمرش در تهران اقامت داشت ولی دوست داشت به شیراز برود و در آرامگاه حافظ باشد ولی بعد از این فکر منصرف شد و به تبریز رفت . او آخرین روزهای عمرش در بیمارستان مهر تهران بستری شد و در تاریخ 27 / 6 / 1367 در همان بیمارستان جهان را بدرود گفت و بنا بر وصیتش اورا در مقبره الشعرا به خاک سپردند .

روز ۲۷ شهریور روز بزرگداشت استاد شعر و سخن است.

یادش نیک باد.